الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

584

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

نمود . از مقدّرات ، ناخوشى در بين ايشان واقع شد . شوهرش از خانه به ميان قوم بيرون آمده ، به صداى بلند او را ندا مىكرد و مىگفت : اى . . . فراخ ! زن نيز فى البداهه اين اشعار را انشا نمود : أني تبعلت من بعد الخليل فتى * مرزءا ماله عقل و لا باه ما غرني فيه الا حسن نقشته * و منطق النساء الحى تياه فقال لما خلابى انت واسعة * و ذاك من خجل منى تغشاه فقلت لما أعاد القول ثانيه * أنت الفداء لمن قد كان يملاه أنت الفداء لمن قد كان يملاه * و يشتكي الضيق منه حين يلقاه * * * همانا من بعد از شوهر خوب اوّلم شوهرى گزيدم كه بسيار بىادب و بىعقل و بدون قدرت و خسيس است . مرا گول نزد مگر زيبايى صورتش و كار زنان اين شهر هم در گمراهى است . پس وقتى كه با من تنها شد به من گفت : فرج تو وسيع است و اين به خاطر خجالتى بود كه از من كشيد ( چون نتوانسته عملى انجام دهد ) . پس وقتى اين حرف را تكرار كرد به او گفتم : فداى كسى شوى كه اين وسعت را پر مىكرد . و تو فداى كسى بشوى كه هربار كه آن را پر مىكرد از تنگى آن شكايت مىكرد . 1417 - غرور آدميزاد امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : آدميزاده ، ابتدا نطفه‌اى فاسد و خبيث و در انتها مردارى گنديده است و در اين ميان نيز باربر فضولات است . عجبت من معجب بصورته * و كان من قبل نطفة مذرة و في غد بعد حسن صورته * يصير في الأرض جيفة قذرة و هو على عجبه و نخوته * ما بين هذين يحمل العذرة * * * از كسى كه به خاطر زيبايى صورت و قيافه خود مغرور شده است تعجب مىنمايم و از قبل نطفه بدبويى بود . و فردا بعد از اين زيبايى در زمين جسدى بدبو و بدشكل مىشود . و او با اين همه غرور و تكبرى كه دارد بين اين دو ( زندگى تا مرگ ) با خود كثافت حمل مىنمايد .